September 10, 2025

اعدام و زخم هاى ماندگار بر دل كودكان




دوشنبه ١٧ شهريور ماه ۱۴۰۴، فرزندان #بابك_شهبازى، زندانى محكوم به اعدام، به ملاقات او آمده بودند. دخترش ١٨ ساله و پسرش ١٢ ساله است. پسرش با دستان كوچكش براى پدرش نقاشى كشيده بود: نقشه اى از ايران، قلبى سرخ، و تصوير سادهاى از خودش و پدرش با نوشته اى كودكانه: «بابا دوستت دارم.»


وقتى اين نقاشى ها را گرفتم و نگاه كردم، به اتاقى رفتم و بى اختيار گريستم.

از پشت شيشه هاى بهدارى توانستم لحظه اى آنها را ببينم، اما نتوانستم جلو بروم ودر آغوششان بگيرم. تصوير آن خشمها و آن صورت های معصوم، قلبم را مى فشارد. تنها يك فكر آزارم مى دهد: اگر بابك را اعدام كنند، قلب اين كودكان تا ابد پر از اندوهى خواهد شد كه هيچ گاه از يادشان نمى رود.

اعدام فقط به معناى گرفتن جان يك انسان نيست؛ اين حكم خانواده ها را نابود مى كند وبر روان فرزندان اعداميان زخم هايى عميق و ماندگار مى گذارد. كودكى كه پدرش اعدام مى شود يا با غياب ناگهانى او بزرگ مى شود، با دنيايی از پرسش هاى بى پاسخ، خشم فروخورده و غمى پايان ناپذير وارد زندگى مى شود.

جامعه ما بايد بداند كه اعدام تنها يك مجازات نيست، بلكه بازتوليد چرخه خشونت است. وقتى يك پدر يا مادر جان خود را در پاى طناب دار از دست مى دهد، كودكان او در حقيقت قربانيان پنهان اين حكم هستند. آنان در بزرگسالى با خاطره تلخ محروميت و خشم زيسته، بار مضاعفى بر دوش خواهند داشت؛ بارى كه مى توانست هرگز شكل نگيرد.


من، رضا محمد حسينى، از زندان قزلحصار اين حقيقت راشهادت مى دهم: هر باركه طناب دار بر گردن انسانى انداخته مى شود، در چشم هاى كودكانى كه عزيزشان را از دست داده اند، زندگى فرو مى ريزد. اعدام نه عدالت است و نه آرامش براى جامعه مى آورد. آنچه باقى مى ماند، فقط

نسل هايى زخمى است كه با رنج و خشم بزرگ مى شوند. اين موضوع فارغ از اين است كه اصولاً روند دادرسى عادلانه اى در جمهورى اسلامى نداريم و بسيارى از احكام نه بر اساس مستندات، بلكه بر اساس اعتراف اجبارى و پرونده سازى بازجويان صادر مى شود